المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
141
مروج الذهب ( فارسى )
خوش سيماتر از مردان وى نيست . اينان بزرگان ملوكند و ديگر ملوك بمرتبه پس از آنها باشند . » آنگاه بترجمان گفت : « به او بگو اگر رفيق خود را ببينى ميشناسى ؟ » منظورش پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم بود و مرد قرشى گفت : « چگونه او را توانم ديد كه در جوار خدا عز و جل است ؟ » شاه گفت : « مقصودم اين نبود ، مقصودم تصوير او است . » و بگفت تا كيسهاى را بياوردند و پيش او نهادند و از آنجا دفترى بر گرفت و بترجمان گفت : « صورت رفيقش را به او نشان بده . » و من بدفتر صورت پيمبران را بديدم و لبم بصلوات آنها جنبيد و بدانست كه من آنها را شناختهام و بترجمان گفت : « بپرس چرا لبانش را تكان ميدهد ؟ » از من پرسيد و گفتم : « بر پيمبران صلوات مىفرستم » . گفت : « از كجا آنها را شناختى ؟ » گفتم : « از تصوير كارهايشان ، اين نوح عليه السلام است كه با همراهان خود در كشتى است كه خدا عز و جل فرمان داده بود و آب زمين را با هر چه در آن بود گرفت و او را با همراهانش بسلامت داشت . » گفت : « نام نوح را درست گفتى ولى ما از غرق همهء زمين چيزى نميدانيم ، طوفان فقط يك قطعه از زمين را گرفته و بسرزمين ما نرسيده است . اگر گفتهء شما درست باشد دربارهء همان قطعه است و ما مردم چين و هند و سند و ديگر قبايل و اقوام از آنچه شما مىگوئيد خبر نداريم و از پدران خود نشنيدهايم ، اينكه گويى آب همهء زمين را گرفته حادثهاى بزرگست كه خاطرها بحفظ آن راغب است و اقوام براى همديگر نقل كنند . » مرد قرشى گويد از جواب وى و اقامهء دليل بيم كردم ، ميدانستم گفتهء مرا رد خواهد كرد . آنگاه گفتم : « و اين موسى صلى الله عليه و سلم است با بنى اسرائيل . » گفت : « بلى ولى ديارش تنگ بود و قومش اطاعتش نكردند . » سپس گفتم : « و اين عيسى بن مريم عليه السلام است سوار خر و حواريون همراه او . » گفت : « مدتش كوتاه بود كه سى ماه كمى بيشتر بود . » و ذكر و خبر پيمبران ديگر را بر شمرده كه به همين بس ميكنيم . اين مرد قرشى كه بنام ابن هبار معروفست پندارد كه بالاى هر تصوير نوشتهاى مفصل ديده كه ذكر نسب و محل شهر و مدت عمر و كيفيت نبوت و سرگذشت